سایت تخصصی دکتر همایون نوری پناه

Dr. Homayoon Norypanah
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

شعری زیبا از یک فرهیخته ایرانی

پنجشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ۰۸:۱۶ ق.ظ

لطفا این شعر را نقد کنید:

از خیالم که هیچ...

از زندگانیم رخت بر بسته بودند

رنگها

رنگهای زیبا را می گویم

و تو خوب می دانی که من با رنگ ها زنده ام

حالا اما...

زندگانیم از همیشه رنگی تر شده است

به مدد انگشتان جادویی مردانه ات

این روزها کودکی ام را به یاد می آورم

آن کودکی زیبا در آن شهر یخ زده ی نا زیبا را...

شهری در گوش گربه که تا ابد به خواب رفته است

مادرم موهایم را بافته است

دنبال بادبادک ها می دوم

قهقهه می زنم، جوراب شلواری سفید کوچک دخترانه می پوشم

بچه ها گیسوان ام را که رنگ خورشید است، هنگام بازی، می کشند

شهر برفی است...

شهر به خواب رفته است...

شهر یخ زده است...

زندگی من اما گرم است...

پر از صدای قهقه های مستانه ی کودکانه

آری

پر از رنگ...

در آن دنیای بی رنگ ظالمانه پر از رنگ ام... رنگی ترین دختر جهانم آری

حالا باز هم کودک شده ام هیچ می دانستی؟ دنیایم رنگی تر از دنیای تمام دخترهای جهان شده است...

اما گاهی می ترسم

از نبودنت...

نبودنت تنها چیزی است که رنگ ها را به ثانیه ای از زندگانیم می رباید

می ترسم

بیش از کودکی سوری که دوربین عکاسی خبرنگار را اسلحه می بیند

بیش از تمام کودکان حلب می ترسم

آری

به اندازه ی تمام کودکان خاورمیانه ای می ترسم...

مردانگی ات اما...

تنها تضمین رنگی ماندن دنیای کودکانه ام شده است

خواستنت، ماندنت، نفسهایت به این کودک جانی تازه بخشیده است جانکم

برای همیشه بمان


از میان آواره های حلب برخاسته ام

در نقطه ای دیگر از خاورمیانه ی ملتهب

در سکونی ابدی

یکشبه خوشبخت ترین دخترک جهان شده ام...

پروانه ها بازگشته اند، دیگر هیچ صدای گلوله نمی آید

می دانی

خوشبختی هیچ سخت و پیچیده نیست جانکم

خوشبختی تنها ،خوردن چای با تو است در کافه ای در قلب تهران

به همین سادگی من خوشبخت ترین دختر جهان شده ام

رادیو را خاموش کنیم

بی بی سی را تعطیل

اخبار جنگ های احمقانه ی دنیا را رها کنیم...

نفتمان را ببرند، کوله بارمان همچنان پر از استبداد باشد 

آدم های یخ زده را فراموش کنیم...

روشنفکرنمایان را بیشتر...

دنبال آرمانی نباشیم جانکم...

بگذار جهان سرمایه داری از هم فروبپاشد...

بگذار توهم مارکسیست ها برای چندی پای کوبی شان را راه اندازد...

ما را به هیچ کار این دنیای شر زده کاری نباشد....

بیا به کودکیمان برسیم جانکم

حیف این رنگهای زیبا نیست آخر؟

ما را چکار با سیگار وکافکا؟

بیا دمی بنشین کنار من، در این سکون ابدی، در کافه ای در قلب تهران

بیا با هم بودنمان را ولو برای لحظه ای جشن بگیریم

بیا بنشین چایمان را بخوریم

به خدای خوبی ها بیاندیشم و جنگ های احمقانه ی دنیا را رها کنیم...

"لطفا این شعر را نقد کنید"
با تشکر، همایون نوری پناه

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۱۶
همایون نوری پناه

نظرات  (۲)

شعر زیبا و پر محتوایی بود.
با مفهوم  و خواندنی است.
با تشکر

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی